X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
یکشنبه 22 دی‌ماه سال 1387 @ 12:18 ق.ظ

نخستین کسى که اسلام آورد

نخستین کسى که اسلام آورد

بخش دوم از زندگانى حضرت على (ع ) را دوران پس از بعثت و قبل از هجرت تشکیل مى دهد. این دوره از سیزده سال تجاوز نمى کند و حضرت على (ع ) در تمام این مدت در محضر پیامبر بود و تکالیفى را بر عهده داشت .
نقاط جالب و حساس این دوره , یک رشته افتخارات است که نصیب امام شد افتخاراتى که در طول تاریخ نصیب کسى جز حضرت على (ع ) نشده , احدى بر آنها دست نیافته است .
نخستین افتخار وى در این بخش از زندگى , پیشگام بودن وى در پذیرفتن اسلام , و به عبارت صحیح تر, ابراز واظهار اسلام دیرینهء خویش بود.
پیشقدم بودن در پذیرفتن اسلام و گرویدن به آیین توحید از امورى است که قرآن مجید بر آن تکیه کرده , صریحاًاعلام مى دارد کسانى که در گرایش به اسلام پیشگام بوده اند, در کسب رضاى حق و نیل به رحمت الهى نیز پیشقدم هستند.
توجه خاص قرآن به موضوع <سبقت در اسلام >به حدى است که حتى کسانى را که پیش از فتح مکه ایمام آورده وجان و مال خود را در راه خدا ایثار کرده اند بر افرادى که پس از پیروزى بر مکیان ایمان آورده و جهاد کرده اند برترى داده است  چه رسد به مسلمانان صدر اسلام و گرایش به اسلام پیش از مهاجرت به مدینه .
توضیح اینکه : فتح مکه در سال هشتم هجرت انجام گرفت و پیامبر (ص ) هجده سال پس از بعثت دژ محکم بت پرستان را گشود. علت برترى ایمان مسلمانان پیش از فتح مکه این است که آنان در زمانى ایمان آوردند که اسلام درشبه جزیره به قدرت و حکومت نرسیده بود و هنوز پایگاه بت پرستان به صورت یک دژ شکست ناپذیر باقى بود وجان و مال مسلمانان را خطرات بسیار تهدید مى کرد. اگر چه مسلمانان , بر اثر مهاجرت پیامبر از مکه و گرایش اوس وخزرج و قبایل مجاور مدینه به اسلام , از یک قدرت نسبى برخوردار بودند و در بسیارى از برخوردهاى نظامى پیروز];ُّمى شدند, ولى خطر به کلى مرتفع نشده بود.
در موقعیتى که گرویدن به اسلام و بذل جان و مال از ارزش خاصى برخوردار باشد, قطعاً ابراز ایمان و تظاهر به اسلام در آغاز کار که قدرتى جز قدرت قریش و نیروى دشمن نبود باید ارزش بالاتر و بیشترى داشته باشد. از این نظر,سبقت به اسلام در مکه و میان یاران پیامبر (ص ) از افتخاراتى محسوب مى شد که هیچ فضیلتى با آن برابرى نمى کرد.
عمر در یکى از ایام خلافت خود از خباب , ششمین مسلمان زجر کشیدهء صدر اسلام , پرسید که رفتار مشرکان مکه با او چگونه بود. وى پیراهن خود را از تن بیرون کرد و آثار زجر و سوختگى پشت خود را به خلیفه نشان داد و گفت :بارها زره آهنى بر او مى پوشاندند و ساعتها در زیر آفتا سوزان مکه نگاهش مى داشتند; و گاه آتشى بر مى افروختند و اورا به روى آتش مى افکندند و مى کشیدند تا آتش خاموش شود.
بارى , مسلّماً بزرگ و برترى معنوى از آن افرادى است که در راه اسلام هر زجر و شکنجه اى را به جان مى خریدند واز صمیم دل مى پذیرفتند.

کسى پیشگامتر از حضرت على (ع ) نبود

بسیارى از محدثان و تاریخ نویسان نقل مى کنند که پیامبر اکرم (ص ) روز دوشنبه به رسالت مبعوث شد و حضرت على (ع ) فرداى آن روز ایمان آورد. در اسلام تصریح کرد و در مجمع عمومى صحابه چنین فرمود:
نخستین کسى که در روز رستاخیر با من در حوض (کوثر) ملاقات مى کند پیشقدمترین شما در اسلام , على بن ابى طالب است .
ما گنى قرواــپ ن احادیث و روایات منقول از پیامبر اکرم (ص ) و امیر مؤمنان (ع ) و پیشوایان بزرگ ما, و نیز آراء محدثان و مورخان دربارهء سبقت امام (ع ) بر دیگران به اندازه اى زیاد است که صفحات کتاب ما گنجایش نقل همهء آنها را ندارد.  از این نظر,
تنها به سخنان خود امام و نقل یک داستان تاریخى در این زمینه اکتفا مى کنیم .
امیرمؤمنان مى فرماید:
<انا عبدالله و اخو رسول الله و انا الصدیق الاکبر, لایقولها بعدى الا کاذب مفترى و لقد صلیت مع رسول الله قبل الناس بسبع سنین و انا اول من صلى معه >
من بندهء خدا و برادر پیامبر و صدیق بزرگم ; این سخن را پس از من جز دروغگویى افترا ساز نمى گوید. من با رسول خدا هفت سال پیش از مردم نماز گزارده ام و اولین کسى هستم که با او نماز گزارد.
امام در یکى از سخنان دیگر خود مى فرماید:
در آن روز, اسلام جز به خانهء پیامبر (ص ) و خدیجه راه نیافته بود و من سومین شخص این خانواده بودم .
در جاى دیگر امام (ع ) سبقت خود را به اسلام چنین بیان کرده است :
<اللهم انى اول من اناب و سمع و اجاب , لم یسبقنى الا رسول الله (ص ) بالصلاة>
خدایا, من نخستین کسى هستم که به سوى تو بازگشت و پیام تو را شنید و به دعوت پیامبر تو پاسخ گفت , و پیش ازمن جز پیامبر خدا کسى نماز نگزارد.

نقل عفیف کندى

عفیف کندى مى گوید:
در یکى از روزها براى خرید لباس و عطر وارد مکه شدم و در مسجد الحرام در کنار عباس بن عبدالمطلب نشستم .وقتى که خورشید به اوج بلندى رسید, ناگهان دیدم مردى آمد و نگاهى به آسمان کرد و سپس رو به کعبه ایستاد.چیزى نگذشت که نوجوانى به وى ملحق شد و در سمت راست او ایستاد. سپس زنى وارد مسجد شد و در پشت سرآن دو قرار گرفت آنگاه هر سه با هم مشغول عبادت و نماز شدند. و من از دیدن این منظره که در میان بت پرستان مکه سه نفر حساب خود را از جامعه جاد کرده و خدایى جز خداى مردم مکه را مى پرستند در شگفت ماندم . رو به عباس کردم و گفتم : <امر عظیم >او نیز همین جمله را تکرار کرد و سپس افزود: آیا این سه نفر را مى شناسى ؟ گفتم : نه . گفت :نخستین کسى که وارد شد و جلوتر از دو نفر دیگر ایستاد برادر زادهء من محمد بن عبدالله است و دومین نفر برادر زاده دیگر من على بن ابى طالب است و سومین شخص همسر محمد است و او مدعى است که آیین وى از جانب خداوندبر او نازل شده است و اکنون در زیر آسمان خدا کسى جز این سه از این دین پیروى نمى کند.
در اینجا ممکن است پرسیده شود که : اگر حضرت على (ع ) نخستین کسى بود که پس از بعثت پیامبر اسلام (ص ) به او ایمان آورد, در این صورت وضع حضرت على پیش از بعثت چگونه بوده است ؟
پاسخ این سؤال , با توجه به نکته اى که در آغاز بحث بیان شد, روشن است و آن اینکه مقصود از ایمان در اینجاهمان ابراز ایمان دیرینه اى است که پیش از بعثت جان حضرت على (ع ) از آن لبریز بوده و لحظه اى از آن جدا نمى شده است . زیرا بر اثر مراقبتهاى ممتد و مستمر پیامبر اکرم (ص ) از حضرت على (ع ) ریشه هاى ایمان به خداى یگانه دراعماق روح و روان او جاى گرفته , وجود او سراپا ایمان و اخلاص بود.
از آنجا که پیامبر تا آن روز به مقام رسالت نرسیده بود, لازم بود حضرت على (ع ) پس از ارتقاى رسول خدا به این مقام , پیوند خود را به رسول خدا استوارتر سازد و ایمان دیرینهء خود را به ضمیمهء پذیرش رسالت وى ابراز و اظهارنماید.
در قرآن مجید ایمان و اسلام به معنى اظهار عقیدهء دیرینه بسیار بکار رفته است . مثلاً آنجا که خداوند به ابراهیم دستور مى دهد که اسلام بیاورد او نیز مى گوید: <براى پروردگار جهانیان تسلیم هستم >
در قرآن کریم از قول پیامبر اسلام (ص ) دربارهء خود چنین آمده است :
<و امرت ان اسلم لرب العالمین >(مؤمن : 66)
<به من امر شده است که در برابر پروردگار جهانیان تسلیم گردم >.
مسلماً مقصود از اسلام در این موارد و متشابه آنه , اظهار تسلیم و ابراز ایمانى است که در جهان شخص جایگزین بوده است , و هرگز مقصود از آن تحصیل ابتدایى ایمان نیست . زیرا پیامبر اسلام پیش از نزول این آیه و حتى پیش ازبعثت , یک فرد موحد و پیوسته تسلیم درگاه الهى بوده است . بنابراین باید گفت ایمان دو معنى دارد:
اظهار ایمان درونى که قبلاً در روح و روان شخص جایگزین بوده است. مقصود از ایمام آوردن على(ع ) در روزدوم بعثت همین است و بس .
تحصیل ایمان و گرایش ابتدایى به اسلام . ایمان بسیارى از صحابه و یاران پیامبر از این دست بوده است

مناظرهء مأمون با اسحاق

مأمون در دوران خلافت خود, بنا به مصالح سیاسى و یا شاید از روى عقیده , به تشیع خود و قبول برترى حضرت على (ع ) تظاهر مى کرد. روزى در یک انجمن علمى که چهل تن از دانشمندان عصر خود و از آن جمله اسحاق راگردآورده بود, رو به آنان کرد و گفت :
روزى که پیامبر خدا مبعوث به رسالت شد بهترین عمل چه بود؟
اسحاق در پاسخ گفت : ایمان به خدا و رسالت پیامبر او.
مأمون مجدداً پرسید: آیا سبقت به اسلام و عداد بهترین عمل نبود؟
اسحاق گفت : چرا ; در قرآن مجید مى خوانیم :<و السابقون السابقون # اولئک المقربون > و مقصود از سبقت در آیه همان پیشقدمى در پذیرش اسلام است .
مأمون باز پرسید: آیا کسى بر على در پذیرش اسلام سبقه جسته است یا اینکه على نخستین کس از مردان است که به پیامبر ایمان آورده است ؟
اسحاق گفت : على نخستین فردى است که به پیامبر ایمان آورد, اما روزى که او ایمان آورد کودکى بیش نبود ونمى توان براى چنین اسلامى ارزش قائل شد; اما ابوبکر, اگر چه بعدها ایمان آورد, ولى روزى که به صف خداپرستان پیوست فرد کاملى بود و لذا ایمان و اعتقاد او در آن سن ارزش دیگرى داشت .
مأمون پرسید: على چگونه ایمان آورد؟ آیا پیامبر او را به اسلام دعوت کرد یا اینکه از طرف خدا به او الهام شد که آیین توحید و روش اسلام را بپذیرد؟ هرگز نمى توان گفت که اسلام حضرت على (ع ) از طریق الهام از جانب خدا بوده است , زیرا لازمهء این فرض این است که ایمان وى بر ایمان پیامبر برترى داشته باشد, به دلیل اینکه گرویدن پیامبر به توسط جبرئیل و راهنمایى او بوده است نه اینکه از جانب خدا به وى الهام شده باشد.
حال , چنانچه ایمان حضرت على (ع ) در پرتو دعوت پیامبر بوده , آیا پیامبر از پیش خود این کار را انجام داده یا به دستور خدا بوده است ؟ هرگز نمى توان گفت که پیامبر اکرم (ص ) حضرت على (ع ) را بدون امر و اذن خد به اسلام ]
;ّّدعوت کرده است و قطعاً باید گفت که دعوت حضرت على (ع ) به اسلام از جانب پیامبر به فرمان خدا بوده است . آیاخداى حکیم دستور مى دهد که پیامبرش کودک غیر مستعدى که ایمان و عدم ایمان او یکسان است دعوت به اسلام کند؟ لذا باید گفت که شعور و درک امام در دوران کودکى به حدى بوده که ایمان وى با ایمان بزرگسالان برابرى مى کرده است .
جا داشت که مأمون در این باره پاسخ دیگر نیز بگوید. این پاسخ براى کسانى مناسب است که در بحثهاى ولایت وامامت اطلاعات گسترده اى داشته باشند و خلاصهء آن این است :
هرگز نباید به اولیاى الهى از دید یک فرد عادى نگریست و دوران صباوت آنان را همانند دوران کودکى دیگران دانست و از نظر درک و فهم یکسان انگاشت . در میان پیامبران نیز کسانى بودن که در کودکى به عالیترین درجه از فهم وکمال و درک حقایق رسیده بودند و در همان ایام صباوت شایستگى داشتند که خداوند سبحان سخنان حکیمانه ومعارف بلند الهى را به آنان بیاموزد. دربارهء حضرت یحیى (ع ) قرآن کریم چنین آورده است :
<یا یحیى خذ الکتاب بقوة و آتیناه الحکم صبیاً>(مریم : 12
اى یحیى ! کتاب را با کمال قدرت (کنایه از عمل به تمام محتویات آن ) بگیر; و ما به او حکمت دادیم در حالى که کودک بود.
برخى مى گویند که مقصود از حکمت در این آیه <نبوت >است و برخى دیگر احتمال مى دهند که مقصود از آن معارف الهى است . در هر صورت , مفاد آیه حاکى است که انبیا و اولیاى الهى با یک رشته استعدادهاى خاص وقابلیتهاى فوق العاده آفریده مى شوند و حساب دوران کودکى آنان با کودکان دیگر جداست .
حضرت مسیح (ع ) در نخستین روزهاى تولد خود, به امر الهى , زبان به سخن گشود و گفت :
من بندهء خدا هستم ; به من کتاب داده شده و پیامبر الهى شده ام .
1زا ى قرواــپ ن در حالات پیشوایان معصوم نیز مى خوانیم که آنان در دوران کودکى پیچیده ترین مسائل عقلى و فلسفى و فقهى راپاسخ مى گفتند . بارى , کار نیکان را نباید با کار خود قیاس کنیم و میزان درک و فهم کودکان خود را مقیاس ادراک
دوران کودکى پیامبران و پیشوایان الهى قرار دهیم .

Check PageRank