X
تبلیغات
رایتل
جمعه 27 دی‌ماه سال 1387 @ 01:27 ق.ظ

علی (ع) حماسه ساز نبرد خندق

علی (ع) حماسه ساز نبرد خندق

پیروزى قطعى اسلام بر شرک 

سپاه اعراب بت پرست , به سان مور و ملخ , در کنار خندق ژرفى فرود آمدند که مسلمانان شش روز پیش از ورودآنان حفر کرده بودند. آنان تصور مى کردند که همچون گذشته با مسلمانان در بیابان احد روبرو خواهند شد, ولى این باراثرى از آنان ندیدند و لاجرم به پیشروى خود ادامه دادند تا به دروازهء شهر مدینه رسیدند. مشاهدهء خندقى ژرف درنقاط آسیب پذیر مدینه آنان را حیرت زده ساخت . شمارهء سربازان دشمن از ده هزار متجاوز بود, در حالى که شماره ءمجاهدان اسلام از سه هزار تجاوز نمى کرد .
محاصرهء مدینه حدود یک ماه طول کشید و سربازان قریش هرگاه به فکر عبور از خندق مى افتادند با مقاومت پاسداران خندق , که در فاصله هاى کوتاهى از آن در سنگرهاى دفاع موضع گرفته بودند, روبرو مى شدند. تیراندازى ازهر دو طرف روز و شب ادامه داشت و هیچ یک بر دیگرى پیروزى نمى شد.
ادامهء این وضع براى سپاه دشمن دشوار و گران بود. زیرا سردى هوا و کمبود علوفه دامهاى آنان را به مرگ تهدید مى کرد و مى رفت که شور جنگ از سرهایشان بیرون رود و سستى و خستگى در روحیهء آنان رخنه کند. از این رو, سران سپاه جز این چاره ندیدند که رزمندان سرسخت و تواناى خود را از خندق عبور دهند. شش نفر از قهرمانان سپاه قریش اسبهاى خود را در اطراف خندق به تاخت و تاز در آوردند و از نقطهء باریکى عبور کردند و وارد میدان شدند.

یکى از این شش نفر, قهرمان نامى عرب , عمرو بن عبدود, بود که نیرومندترین و دلاورترین جنگجوى شبه جزیره به شمار مى رفت و او را با هزار مرد جنگى مى سنجیدند و برابر مى شمردند. وى در پوششى فولادین از زره قرار داشت و در برابر صفوف مسلمانان مانند شیر مى غرید و فریاد مى کشید که : مدعیان بهشت کجا هستند؟ آیا از میان شما یک نفر نیست که مرا به دوزخ بفرستد یا من او را به بهشت روانه سازم ؟ کلمات او نداى مرگ بود و نعره هاى پیاپى او چنان ترسى در دلها افکنده بود که گویى گوشها بسته و زبانها براى جواب از کار افتاده بود .
بار دیگر قهرمان سالخوردهء عرب دهانهء اسب خود را رها کرد و در برابر صفوف مسلمانان بالید و خرامید و مبارزه طلبید.
هر بار که نداى قهرمان عرب براى مبارزه بلند مى شد فقط جوانى بر مى خاست و از پیامبر اجازه مى گرفت که به میدان برود ولى پیوسته با مقاومت و امتناع آن حضرت روبرو مى شد. آن جوان حضرت على (ع ) بود و پیامبر (ص ) دربرابر تقاضاى او مى فرمود: بنشین این عمرو است !
عمرو براى بار سوم نعره کشید و گفت : صدایم از فریاد کشیدن گرفت . آیا در میان شما کسى نیست که به میدان گام نهد؟ این باره نیز حضرت على (ع ) با التماس فراوان از پیامبر (ص ) خواست که به وى اذن مبارزه دهد. پیامبر فرمود:این مبارزه طلب عمرو است . حضرت على عرض کرد: باشد. سرانجام پیامبر با درخواست وى موافقت فرمود وشمشیر خود را به او داد و عمامه اى بر سر او بست و در حق او دعا کرد و گفت : خداوندا, على را از بدى حفظ فرما. پروردگارا, در بدر عبیده و در احد شیر خدا حمزه را از من گرفتى ; خداوندا, على را از آسیب حفظ فرما. سپس این آیه را تلاوت کرد: <رب الاتذرنى فردا و انت خیر الوارثین >(انبیاء: 89. سپس این جمله ءتاریخى را بیان فرمود: <برز الایمان کله الى الشرک کله >. یعنى دو مظهر کامل ایمان و شرک با هم روبرو شدند.
ظى قرواــپ ن حضرت على (ع) مظهر ایمان و عمرو مظهر کامل شرک و کفر بود. و شاید مقصود پیامبر (ص ) از این جمله این باشد که فاصلهء ایمان و شرکت بسیار کم شده است و شکست ایمان در این نبرد موقعیت شرک را جهان تحکیم مى کند.
امام (ع ), براى جبران تأخیر, به سرعت رهسپار میدان شد و رجزى به وزن وقافیهء رجز قهرمان عرب خواند که مضمون آن این بود که : عجله مکن ; مرد نیرومند براى پاسخ به نداى تو آمده است .
حضرت على (ع ) زرهى آهنین بر تن داشت و چشمان او از میان مغفر مى درخشید. قهرمان عرب پس از آشنایى باحضرت على از مقابله با او خود دارى کرد و گفت : پدرت از دوستان من بود و من نمى خواهم خون فرزند او را بریزم .
ابن ابى الحدید مى گوید:
استاد تاریخ من ابوالخیر وقتى این قسمت از تاریخ را تدریس مى کرد چنین فت : عمرو در جنگ بدر شرکت داشت و از نزدیک شجاعت و دلاوریهاى على را دیده بود. از این رو, بهانه مى آورد و مى ترسید که با چنین قهرمانى روبروگردد.
(سرانجام حضرت على (ع ) به او گفت : تو غصهء مرگ مرا مخور. من , خواه کشته شوم و خواه پیروز گردم , خوشبخت خواهم بود و جایگاه من در بهشت است , ولى در همهء احوال دوزخ در انتظار توست . در این موقع عمرو لبخندى زد وگفت : برادر زاده ! این تقسیم عادلانه نیست ; بهشت و دوزخ هر دو ما تو باشد.
شد.آنگاه حضرت على (ع ) او را به یاد نذرى انداخت که با خدا کرده بود که اگر فردى از قریش از او دو تقاضا کند یکى را بپذیرد و عمرو گفت چنین است . حضرت على (ع ) گفت : درخواست نخست من این است که اسلام را بپذیر.حضرت على (ع ) گفت : بیا از جنگ صرف نظر کن و رهسپار زادگاه خویش شو و کار پیامبر را به دیگران واگذار که اگرپیروز شد سعادتى است براى قریش و اگر کشته شد آرزوى تو بدون نبرد جامهء عمل پوشیده است . عمرو در پاسخ گفت : زنان قریش چنین سخن نمى گویند. چگونه بر گردم , در حالى که بر محمد دست یافته ام و اکنون وقت آن رسیده است که به نذر خود عمل کنم ؟ زیرا من پس از جنگ بدر نذر کرده ام که بر سرم روغن نمالم تا انتقام خویش را از محمدبگیرم .
این بار حضرت على (ع ) گفت : پس ناچار باید آمادهء نبرد باشى و گره کار را از ضربات شمشیر بگشاییم . در این موقع قهرمان سالخورده از کثر خشم به سان پولاد آتشین شد و چون حضرت على (ع ) را پیاده دید از اسب خود فرود آمد وآن را پى نمود و با شمشیر خود بر حضرت على تاخت و آن را به شدت بر سر آن حضرت فرود آورد. حضرت على (ع )ضربت او را با سپر دفع کرد ولى سپر به دو نیم شد و کلاه خود نیز درهم شکست و سر آن حضرت مجروح شد. درهمین لحظه امام فرصت را غنیمت شمرده , ضربتى محکم بر او فرود آورد و او را نقش بر زمین ساخت . صداى ضربات شمشیر و گرد و خاک میدان مانع از آن بود که سپاهیان دو طرف نیتجهء مبارزه را از نزدیک ببینند. اما وقتى ناگهان صداى تکبیر حضرت على (ع ) بلند شد غریو شادى از سپاه اسلام برخاست و مسلمانان دریافتند که حضرت على (ع ) بر قهرمان عرب غلبه یافته , شر او را از سر مسلمانان کوتاه ساخته است .
کشته شدن این قهرمان نامى سبب شد که آن پنج قهرمان دیگر, یعنى عکرمه و هبیره و نوفل و ضرار و مرداس , که به دنبال عمرو از خندق عبور کرده , منتظر نتیجهء مبارزهء حضرت على (ع ) و عمرو بودند, پا به فرار گذاشتند. چهار نفر ازآنان توانستند از خندق به سوى لشکرگاه خود بگذرند و قریش را از قتل قهرمان بزرگ خود آگاه سازد, ولى نوفل به ]; ّهنگام فرار با اسب خود در خندق افتاد و حضرت على (ع ) که در تعقیب او بود وارد خندق شد و او را با یک ضربت ازپاى درآورد.
مرگ این قهرمان سبب شد که شور جنگ به خاموشى گراید و قبایل مختلف عرب هر کدام به فکر بازگشت به زادگاه خود بیفتند. چیزى نگذشت که سپاه ده هزار نفرى که با سرما و کمى علوفه نیز روبرو بودند راه خانه هاى خود را درپیش گرفتند و اساس اسلام که از طرف نیرومندترین دشمن تهدید مى شد, در پرتو فداکارى حضرت على (ع ) محفوظو مصون بماند.

ارزش این فداکارى

کسانى که از ریزه کاریهاى این نبرد و اوضاع رقتبار مسلمانان واز ترسى که بر آنان در اثر غریدن قهرمان نامى قریش مستولى شده بود آگاهى کاملى ندارند و به اصطلاح <دستى از دور بر آتش دارند>نمى توانند به ارزش واقعى این فداکارى پس ببرند. ولى براى یک محقق که این بخش از تاریخ اسلام را به دقت خوانده , آن را با اسلوب صحیح واستوار تجزیه و تحلیل کرده است , ارزش والاى این فداکارى مخفى نخواهد بود.
در این داورى کافى است که بدانیم اگر حضرت على (ع ) به میدان دشمن نرفته بود در هیچ یک از مسلمانان جرأت مبارزه با دشمن متجاوز نبود, و بزرگترین نگ براى یک ارتش مبارزه این است که به نداى مبارزه طلبى دشمن پاسخ مثبت ندهد و ترس روح و رواح سپاهیان را فرا گیرد. حتى اگر دشمن از نبرد صرف نظر مى کرد و پس از شکستن حلقه ءمحاصره به زادگاه خود باز مى گشت , داغ این عار, براى ابدبر پیشانى تاریخ دفاعى اسلام باقى مى ماند.
اگر حضرت على (ع ) در این نبرد شرکت نمى کرد و یا کشته مى شد قریب به اتفاق سربازانى که در دامنهء کوه <سلع >گرداگرد پیامبر بودند و از غرشهاى قهرمان عرب مثل بید مى لرزیدند, پا به فرار گذارده , از کوه سلغ بالا رفته ومى گریختند. چنانکه عین این جریان در نبرد احد و نبرد حنین , که سرگذشت آن در تاریخ منعکس است , رخ داد و جزچند نفر انگشت شمار که در میدان نبرد استقامت ورزیدند و از جان پیامبر (ص ) دفاع کردند, همه پا به فرار گذاشتند وپیامبر را در میدان تنها نهادند.
اگر امام (ع ) در این مبارزه شکست مى خورد, نه تنها سربازانى که در دامنهء کوه سلغ به زیر پرچم اسلام و در کنارپیامبر قرار داشتند فرار مى کردند, بلکه سربازان مراقبى که در طول خط خندق در فاصله هاى کوتاهى موضع گرفته بودند, سنگرها را رها مى کردند و هر کدام به گوشه اى پناه مى بردند.
اگر حضرت على (ع ) در این نبرد جلو تجاوز قهرمانهاى قریش را نمى گرفت یا در این راه کشته مى شد, عبور سربازان دشمن از خط دفاعى خندق آسان و قطعى بود و سرانجام موج سپاه دشمن متوجه ستاد ارتش اسلام مى شد و تاآخرین نقطهء میدان مى تاختند و نتیجهء آن جز پیروزى شرک بر آیین توحید و بسته شدن پروندهء اسلام نبود.
بنابراین محاسبات , پیامبر گرامى (ص ) با الهام از وحى الهى , فداکارى حضرت على (ع ) را در آن روز چنین ارزیابى کرد و فرمود:
<ضربة على یوم الخندق افضل من عباده الثقلین >ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین.
ارزش ضربتى که على در روز خندق بر دشمن فرود آورد از عبادت جهانیان برتر است .
فلسفهء این ارزیابى روشن است . زیرا اگر این فداکارى واقع نمى شد آیین شرکت سراسر جهان را فرا مى گرفت و دیگرمشعلى باقى نمى ماند که ثقلین دور آن گرد آیند و در پرتو فروغ آن به عبادت و پرستش خدا بپردازند.
اینجاست که باید گفت امام (ع ) با فداکارى بى نظیر خود مسلمانان جهان و پیروان آیین توحید را قرین منت خودقرار داده است و به سخن دیگر, اسلام و ایمان در طى قرون و اعصار گذشته مرهون فداکارى امام (ع ) بوده است .
بارى , علاوه بر فداکارى , جوانمردى حضرت على (ع ) به حدى بود که پس از کشتن عمرو به زره پر قیمت او دست نزد و نعش و لباس او را به همان حال در میدان ترک کرد. با اینکه عمرو او را در این کار سرزنش کرد ولى حضرت على (ع ) به سرزنش او اعتنا نکرد. از این رو, هنگامى که خواهر عمرو بر بالین برادر آمد چنین گفت : هرگز براى تو اشک نمى ریزم زیرا به دست فرد کریمى گشته شدى که به جامه هاى گرانبها و سلاح جنگى تو دست نزده است .

Check PageRank