X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1387 @ 03:09 ق.ظ

رفع نیازهاى علمى عثمان و معاویه

رفع نیازهاى علمى عثمان و معاویه

کمکهاى علمى و فکرى امام (ع ) به خلفا به دوران خلافت ابوبکر و عمر منحصرنبود, بلکه وى به عنوان سرپرست و حامى و دلسوز دین , نیازهاى علمى و سیاسى اسلام و مسلمانان را در دوره هاى مختلف خلافت برطرف مى کرد. ازجمله , خلیفهء سوم نیز پیوسته از افکار بلند و راهنماییهاى داهیانه على (ع ) بهره مى برد.
........................ادامه

اینکه عثمان از نظرات امام (ع ) استفاده مى کرد جاى شگفت نیست ; شگفت اینجاست که معاویه نیز, با تمام عداوت و بغضى که به امام داشت , در مسائل علمى و مشکلات فکرى دست نیاز به سوى آن حضرت دراز مى کرد وافرادى را به صورت ناشناس به حضور امام روانه مى ساخت تا پاسخ بعضى مسائل را از آن حضرت بیاموزند.
از جمله , گاهى فرمانرواى روم از معاویه مطالبى را مى پرسید و پاسخ آن را از او مى خواست . معاویه , براى حفظآبروى خود ـ که خویش را خلیفهء مسلمین معرفى مى کرد ـ افرادى را به نزد على (ع ) گسیل مى داشت تا به گونه اى پاسخ را از امام فرا گیرند و در اختیار معاویه بگذارند.
در اینجا نمونه هایى از مراجعهء خلیفهء سوم و معاویه به امام (ع ) را منعکس مى کنیم :
-1از جمله حقوق زن در اسلام این است که اگر مردى همسر خود را طلاق دهد و پیش از آنکه عدهء زن سپرى گرددمرد در گذرد, زن همچون ورثهء دیگر از شوهر خود ارث مى برد; تو گویى که تا عدهء زن سپرى نشده است پیوندزناشویى برقرار است .
در زمان خلافت عثمان , مردى داراى دو زن بود ـ یکى از انصار و دیگرى از بنى هاشم . از قضا مرد, زن انصارى خودرا طلاق گفت و پس از مدتى درگذشت . زن انصارى نزد خلیفه رفت و گفت : هنوز عدهء من سپرى نشده است و من میراث خود را مى خواهم . عثمان در داورى فرو ماند و جریان را به اطلاع امام (ع ) رسانید. حضرت فرمود: اگر زن انصارى سوگند یاد کند که پس از درگذشت شوهرش سه بار قاعده نشده است مى تواند از شوهر خود ارث ببرد.
عثمان به زن هاشمیه گفت : این داورى مربوط به پسر عمت على است و من در این باره نظرى نداده ام .
];ض ض ّّوى گفت : من به داورى على راضى هستم . او سوگند یاد کند وارث ببرد.(1)
این جریان را محدثان اهل تسنن به گونهء دیگر, که متن آن با فتاواى فقهاى شیعه تطبیق نمى کند, نیز نقل کرده اند.(2)
2- مردى که براى اداى فریضهء حج یا عمره احرام بسته است نمى تواند حیوانى را که در خشکى زندگى مى کندشکار کند. قرآن کریم در این باره مى فرماید:
<و حرم علیکم صید البر ما دمتم حرما> (مائده : 96
شکار حیوان خشکى بر شما, در حالى که محرم هستید, حرام است .
ولى اگر فردى که محرم نیست حیوانى را شکار کند, آیا فرد محرم مى تواند از گوشت آن استفاده کند؟ این همان مسئله اى است که خلیفهء سوم در آن از نظر على (ع ) پیروى کرد. قبلاً نظر خلیفه این بود که محرم مى تواند از گوشت حیوانى که غیر محرم شکار کرده است استفاده کند. اتفاقاً خود او نیز محرم بود و مى خواست دعوت گروهى را که براى او چنین غذایى ترتیب داده بودند بپذیرد, اما وقتى با مخالفت امام روبرو شد از نظر خود برگشت . على (ع ) ماجرایى ازپیامبر اکرم (ص ) را نقل کرد که او را قانع ساخت . ماجرا بدین قرار بود که براى پیامبر گرامى (ص ), در حالى که محرم بود, مشابه چنان غذایى آوردند. آن حضرت فرمود: ما محرم هستیم . این غذا را به افرادى بدهید که در حال احرام نیستند.
وقتى امام (ع ) این جریان را نقل کرد دوازده نفر نیز در تأیید آن حضرت شهادت دادند. سپس على (ع ) افزود: رسول اکرم (ص ) نه تنها از خوردن چنین گوشتى ما را بازداشت , بلکه از خوردن تخم پرندگان یا مرغان شکار شده نیز نهى کرد.(3)
3- از عقاید مسلم اسلامى معذب بودن کافر پس از مرگ است . در زمان خلافت عثمان , مردى به عنوان اعتراض به این اصل عقیدتى جمجمهء کافرى را از قبر بیرون آورد و آن را نزد خلیفه برد و گفت : اگر کافر پس از مرگ در آتش مى سوزد, باید این جمجمه داغ باشد, در حالى که من به آن دست مى زنم و احساس حرارت نمى کنم !
خلیفه در پاسخ عاجز ماند و در پى على (ع ) فرستاد. امام (ع ), با ایجاد صحنه اى , پاسخى در خور به معترض داد.فرمود که آهن (آتش زنه ) و سنگ آتش زایى بیاورند و سپس آن دو را بر هم زد تا جرقه اى از آن جستن کرد. آن گاه ];ضض4فرمود: به آهن و سنگ دست مى زنیم و احساس حرارت نمى کنیم , در حالى که هر دو داراى حرارتى هستند که درشرایط خاصى بر ما ملموس مى شود. چه مانعى دارد که عذاب کافر در قبر نیز چنین باشد؟
خلیفه از پاسخ امام خوشحال شد و گفت : <لو لا على لهلک عثمان >.(4)
اما مواردى که معاویه به امام (ع ) مراجعه کرده است .
تواریخ اسلامى موارد هفت گانه اى را یادآورى شده است که معاویه دست نیاز به جانب على (ع ) دراز کرده وشرمندگى و سرشکستگى خویش را به وسیلهء علم امام بر طرف کرده است .
اذینه مى گوید: مردى از معاویه مطلبى را پرسید. معاویه گفت : این موضوع را از على بپرس . سائل گفت : خوش ندارم از او سؤال کنم ; مى خواهم او تو بپرسم . وى گفت : چرا خوش ندارى از مردى سؤال کنى که پیامبر درباره اش گفته است : <على نسبت به من به سان هارون نسبت به موسى است جز اینکه پس از من پیامبرى نیست > و عمر مشکلات خود را با او در میان مى نهاد؟(5)
وقتى خبر شهادت امام (ع ) به معاویه رسید گفت : <فقه و علم مرد> برادر معاویه به او گفت : این سخن را مردم شام از تو نشنوند.(6)
اینک فهرست مواردى را که معاویه از على (ع ) استمداد کرده است : (7)
1 حکم کسى که مدتها نبش قبر مى کرد و کفنها را مى برد.
2حکم کسى که فردى را کشته است و مدعى است که او را در حالى کشته که با همسر او مشغول عمل جنسى بوده است .
3 دو نفر دربارهء لباس اختلاف کردند. یکى از آنها دو شاهد آورد که این لباس مال اوست و دیگرى مدعى شد که آن را از ناشناسى خریده است .
4 مردى با دخرى ازدواج کرده است , ولى پدر عروس , به جاى او, دختر دیگرى را به حجله روانه کرده است .
5 یک رشته سؤالاتى که فرمانرواى روم دربارهء کهکشان وقوس و قزح و... از معاویه کرده بود و او ناشناسى را به عراق فرستاد تا پاسخ سؤالات را از على (ع ) دریافت کند.
6 فرمانرواى روم مجدداً سؤالاتى از قبیل موارد مذکور را از معاویه پرسید و باجگذارى خود را مشروط به دریافت پاسخ صحیح آنها کرد.
7 براى بار سوم , سؤالى از دربار روم به معاویه رسید و پاسخ آن را طلبید عمر و عاص , با حیلهء خاصى , جواب آن را از امام (ع ) دریافت کرد.


1- مستدرک الوسائل , ج 3 ص 166
2- ر.ک : کنزالعمال , ج 3 ص 178 ذخائر العقبى , ص 80
3- کنزالعمال , ج 3 ص 53 مستدرک الوسائل , ج 2 ص 119
4- الغدیر 2148به نقل از کتاب عاصمى به نام <زین الفتى فى شرح سورة هل أتى >.
5- ذخائر العقبى , ص 79
6- الاستیعاب , ج 2 ص 426
7- ر.ک . على و الخلفاء, صص 324ـ 316


Check PageRank