X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل
سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1387 @ 02:27 ق.ظ

خلافت خلفا و منطق امیرالمؤمنین (ع )

خلافت خلفا و منطق امیرالمؤمنین (ع )

دانشمندان محقق از اهل تسنن که شروحى بر نهج البلاغه نوشته اند, بیانات امام (ع ) را دربارهء شایستگى خویش به خلافت , یکى پس از دیگرى , مورد بررسى قرار داده , از مجموع آنها چنین نتیجه گرفته اند که هدف امام از این بیانات اثبات شایستگى خود به خلافت است بدون اینکه از جانب پیامبر (ص ) نصى بر خلافت او در میان باشد. به بیان دیگر, چون حضرت على (ع ) از نظر قرابت و خویشاوندى , پیوند نزدیکترى با رسول خدا (ص ) داشت و از نظر علم ودانش از همه بالاتر بود و در رعایت عدالت و اطلاع از سیاست و کشور دارى سرآمد همهء یاران پیامبر (ص ) به شمارمى رفت , ازاین جهت شایسته بود که امت او را براى خلافت برگزینند, ولى چون سران امت غیر او را برگزیدند امام زبان به تظلم و شکایت گشوده است که : من بر خلافت و ولایت از دیگران شایسته ترم !
حقى که امام (ع ) در بیانات خود از آن یاد مى کند و مى گوید از روزى که رسول خدا (ص ) درگذشت او را از آن محروم کرداند حق شرعى نیست که از جانب صاحب شریعت به او داده شده باشد و مقدم داشتن دیگران بر او یک نوع مخالفت با دستور شرع به حساب آید, بلکه مقصود یک حق طبیعى است که بر هر کس لازم است که با وجود فردبرتر دیگرى را انتخاب نکند و زمام کار را به فرد داناتر و تواناتر و بصیرتر بسپارد; ولى هرگاه گروهى بنا به مصلحتى ازاین اصل پیروى نکنند و کار را به فردى که از نظر علم و قدرت و شرایط روحى و جسمى در مرتبهء نازلتر قرار داردواگذارند, سزاوار است که شخص برتر زبان به شکوا و گله بگشاید و بگوید:
<فوالله ما زلت مدفوعا عن حق مستاثراً على منذ قبض الله نبیه (ص ) حتى یوم الناس هذا>.(1)
..........

به خدا سوگند, از روزى که خداوند جان پیامبرش (ص ) را قبض کرد تا به امروز من از حق خویش محروم بوده ام .
امام (ع ) این سخن را هنگامى گفت که طلحه و زبیر پرچم مخالفت با او را برافراشته , بصره را پایگاه خود قرار داده بودند.
پاسخ : این مطلب که به عنوان تحقیق از آن یاد مى شود پندارى بیش نیست . هیچ گاه نمى توان مجموع سخنان امام (ع ) را بر شایستگى ذاتى حمل کرد و یک چنین شایستگى نمى تواند مجوز حملات تند آن حضرت بر خلفا باشد,زیرا:
اولاً, امام (ع ) در بعضى از سخنان خود بر وصیت پیامبر (ص ) تکیه کرده است . از جمله آنجا که خاندان نبوت رامعرفى مى کند چنین مى فرماید:
<هم موضع سره ولجا امر و عیبة علمه و موئل حکمه و کهوف کتبه و جبال دینه ... لا یقاس بآل محمد (ص ) من هذه الامةاحد... هم اساس الدین و عماد الیقین . الیهم یفىء الغالى و بهم یلحق التالى . و لهم خصائص حق الولایة و فیهم الوصیه والورئة>(2)
خاندان نبوت رازداران پیامبر و پناهگاه فرمان او و مخزن دانشها و حکمتها و حافظان کتاب و استوانه هاى آیین اوهستند. هیچ کس از افراد امت را نمى توان با آنان قیاس کرد. آنان پایه هاى دین و ستونهاى ایمان و یقین اند. دور افتادگان از راه حق به آنان رجوع مى کنند و اماندگان به ایشان مى پیوندند. خصائص امامت (علوم و معارف و دیگر ملاک هاى امامت ) نزد آنان است و وصیت پیامبر در حق ایشان است و آنان وارثان پیامبرند.
مقصود امام (ع ) از اینکه وصیت پیامبر (ص ) دربارهء آنان است چیست ؟ با در نظر گرفتن لفظ <ولایت > در جمله ء<ولهم خصائص الولایة> روشن مى شود که مقصود از وصیت همان وصیت به خلافت و سفارش به ولایت آنان است که در روز غدیر و غیر آن به وضوح بیان شده است .
ثانیاً, لیاقت و شایستگى هرگز ایجاد حق نمى کند مادام که شرایط دیگر, مانند انتخاب مردم , به آن ضمیمه نشود.در صورتى که امام (ع ) در سخنان خود بر حق محرز خود تکیه مى کند و اظهار مى دارد که حق او پس از پیامبر (ص )پایمال شد. و به عبارت دیگر, چنانچه بنابراین باشد که مشکل رهبرى در اسلام از طریق مشاوره و مذاکره یا رجوع به افکار عمومى گشوده شود, در این صورت , مادام که شخص ـ گرچه از هر جهت فضیلت و برترى بر دیگران داشته باشد ـ براى چنین مقامى انتخاب نشود نمى تواند خود را صاحب حق بشمارد تاعدول مردم از آن را یک نوع ظلم وستم اعلام دارد و به افرادى که به جاى او انتخاب شده اند اعتراض کند. در صورتى که لحن امام (ع ) در خطبه هاى خود];ّ-بر خلاف این است . او خود را صاحب مسلم حق خلافت مى داند و عدول از آن را یک نوع ظلم و ستم بر خویش اعلام مى نماید و قریش را متعدیان و متجاوزان به حقوق خود معرفى مى کند; چنانکه مى فرماید:
بارالها, مرا در برابر قریش و کسانى که ایشان را کمک کردند یارى فرما. زیرا آنان قطع رحم من کردند و مقام بزرگ مراکوچک شمردند و اتفاق کردند که با من دربارهء خلافت , که حق مسلم من است , نزاع کنند.(3)
آیا چنین حملات تندى را مى توان از طریق شایستگى ذاتى کرد؟ اگر باید مسئلهء خلافت از طریق مراجعه به افکارعمومى با بزرگان صحابه حل و فسخ شود چگونه امام مى فرماید: <آنان با من در حق مسلم من به نزاع برخاستند>؟
هنگامى که آتش جنگ میان حضرت على (ع ) و معاویه در سرزمین صفین روشن بود مردى نزد حضرت امیر (ع )آمد و گفت : چگونه قریش شما را از مقام خلافت , که به آن از دیگران شایسته تر بودید, بازداشت ؟
امام (ع ) از پرستش بى موقع او ناراحت شد, ولى به طور ملایم ـ که اوضاع بیش از آن را ایجاب نمى کرد ـ به او پاسخ داد و فرمود :
گروهى بر آن بخل ورزیدند و گروهى از آن چشم پوشیدند و میان ما و آنها خدا داور است و بازگشت همه به سوى اوست .()
پس از ماجراى سقیفه , یک روز ابوعبیدة بن جراح به امام گفت : اى فرزند ابوطالب , چقدر به خلافت علاقه دارى وبه آن حریصى ! امام (ع ) در پاسخ او گفت :
به خدا سوگند, شما از من به خلافت حریصترید; در حالى که از نظر شرایط و موقعیت بسیار از آن دورید و من به آن نزدیکترم . من حق خویش را مى طلبم و شما میان من و حقم مانع مى شوید و مرا از آن باز مى دارید.()
مرا ازى قرواــپ ن هرگز صحیح نیست که این نوع انتقاد از خلافت خلفا را از طریق لیاقت و شایستگى ذاتى توجیه کرد. همهء این سخنان و تعبیرها حاکى از آن است که امام (ع ) خلافت را حق مسلم خویش مى دانست و هر نوع انحراف از خود راانحراف از حق مى شمرد. چنین حقى جز از طریق تنصیص و تعیین الهى براى کسى ثابت نمى شود.
همچنین هرگز نمى توان این گونه تعبیرها را از طریق اصلحیت و اولویت تفسیر کرد. گروهى که سخنان امام (ع ) را ازاین راه تفسیر مى کنند عقاید نادرست خود را به عنوان پیشدارورى اتخاذ کرده اند.
البته امام (ع ) در برخى موارد بر لیاقت و شایستگى خویش تکیه کرده , مسألهء نص را نادیده گرفته است . از جمله ,مى فرماید:
پیامبر خدا (ص ) قبض روح شد, در حالى که سر او بر سینهء من بود. من او را غسل دادم , در حالى که فرشتگان مرایارى مى کردند. اطراف خانه به ناله در آمد. فرشتگان دسته دسته فرود مى آمدند و نماز مى گزاردند و بالا مى رفتند و من صداهاى آنها را مى شنیدم . پس چه کسى از من در حال حیات و مرگ پیامبر (ص ) به جانشینى او شایسته تر است ؟ ()
در خطبهء شقشقیه , که از خطبه هاى معروف امام (ع ) است , حضرت لیاقت و شایستگى خویش را به رخ مردم کشیده , مى گوید:
<اما و الله لقد تقمصها ابن ابى قحافة و انه لیعلم ان محلى منها محل القطب من الرحى ینحدر عنى السیل و لا یرقى الى الطیر...>(8)
به خدا سوگند, فرزند ابى قحافه خلافت را به سان پیراهن بر تن خود پوشید, در حالى که مى دانست که آسیاى خلافت بر محور وجود من مى گردد. از کوهسار وجود من سیل علوم سرازیر مى شود و اندیشهء هیچ کس بر قلهء اندیشه ءمن نمى رسد.
در برخى از موارد نیز به قرابت و خویشاوندى تکیه مى کند و مى گوید: <و نحن الاعلون نسبا و الاشدون برسول الله نوطاً>(). یعنى نسبت ما بالاتر است و با رسول خدا پیوند نزدیکتر داریم .
البته تکیهء امام (ع ) بر پیوند خود با پیامبر گرامى (ص ) براى مقابله با منطق اهل سقیفه است که علت برگزیدگى خودرا خویشاوندى با پیامبر (ص ) اعلام مى کردند. از این جهت , وقتى امام (ع ) از منطق آنان آگاه شد در انتقاد از منطق آنان فرمود: <احتجوا بالشجرة و اضاعوا الثمرة>.(9)


1- نهج البلاغهء عبده , خطبهء 5
2- همان , خطبهء 2
3- نهج البلاغهء عبده , خطبهء 167<اللهم انى استعینک على قریش ...>
4- نهج البلاغهء عبده , خطبهء 175
5- همان , خطبهء 167
6- نهج البلاغهء عبده , خطبهء 192
7- همان , خطبهء 3
8- همان , خطبهء 157
9- همان , خطبهء 64


Check PageRank